دو قلب داری - تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 4:55
من همان روز اول قلبم را به تو هدیه دادم...تو با رفتنت دو قلب داری...و من مرده ای بیش نیستم...پیوست:نوشته ی خودم شب ها با یادت..بالشم خیس اشک می شود...
فراموشش کردی - تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 4:55
همیشه وقتی پس از کلنجار رفتن زیاد با خودت...بالاخره فراموشش کردی...یهو می بینیش و باز همه ی خاطراتش...عین یه فیلم از جلو چشات رد میشه... پیوست:نوشته ی خوم نمیشه فراموش کرد کسی رو که...عشق اولت بود...
ای کاش - تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 4:55
کاش می شد روی خط سرنوشتروزهای با تو بودن را نوشت...سرنوشت , ننوشتگر نوشت , بد نوشتاما باور کن نمی توان سرنوشت خویش را از سر نوشت! باز هنگام سحر قلمی از تکه زغالی مانده از آتش شبی سردمیلغزد بر روی تن سرد و بی روح ورق...و باز هم ردی از سوز دل بر روی خط های یخ زده کاغذ مینویسد...وباز قصه پر غصه تکرار ....
به خاطر - تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 4:55
به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنمبه خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنمبه خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارمبه خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشیدبه خاطر تو می توان...
آشنای غریب - تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 4:55
آشناهای غریبهمیشه زیادندآشناهایی که میایند و میروند آشناهایی که برای ما آشنایند...ولی ما برای آنهانمیدانم واقعا چرا و چگونه میشودکه همه روزیآشنای غریب میشوندیکی هست ولی نیستیکی نیست ولی هستیکی میگوید هستم ولی نیستیکی میگوید نیستم ولی هستو در پایان کار همه بودنها و نبودنهاتازه متوجهمیشوی:که یکی بود ه...
جک باحال - تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 4:55
ملا یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی کرج سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ ملا گفت: ببخشید! پس حتما عوضی گرفتم........................................... به یکی میگن یه موجودنام ببر ، میگه يخ ... ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه ، میگه چرا من خودم صد با...
او - تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 4:55
بعضی آدما لیاقت ندارن تو خاطره ها بمونن,مراقب باش از اون آدما نباشی ...!
تاوان - تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 4:55
خدا می داند با من چه کردی ...او تاوان دل شکسته ام را می گیرد ...!
لطیفه باحال - تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 4:55
تمساحه میره گدایی میگه:به منه بدبخت مارمولک کمک کنید!…………………………. گرگه میره دم خونه شنگولو منگول زنگ میزنه!مامانشون میگه بیا تو بچه ها نیستن!!!!!………………………….یه روز یه مورچه داشته یه دونه برنج میبرده خونشدوستش میگه: از کجا آوردی؟ میگه:)حمیییییییییییییییییییید)………………………….یه خره با حسرت به یه اسبه نگاه م...
شعرعاشقانه - تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 4:55
من دل به غم تو بسته دارم ای دوستدرد تو به جان خسته دارم ای دوست گفتی که به دل شکستگان نزدیکممن نیز دلی شکسته دارم ای دوست راه تو به هر قدم که پویند خوش استوصل تو به هر سبب که جویند خوش استروی تو به هر دیده که بینند نکوستنام تو به هر زبان که گویند خوش است مجنون و پریشان تو ام دستم گیرچون دانی کز آن ت...
دو قلب داری.. - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 20:08
من همان روز اول قلبم را به تو هدیه دادم... تو با رفتنت دو قلب داری... و من مرده ای بیش نیستم... پیوست:نوشته ی خودم
فراموشش کردی... - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 20:08
همیشه وقتی پس از کلنجار رفتن زیاد با خودت... بالاخره فراموشش کردی... یهو می بینیش و باز همه ی خاطراتش... عین یه فیلم از جلو چشات رد میشه... پیوست:نوشته ی خوم
ای کاش ... - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 20:08
کاش می شد روی خط سرنوشت روزهای با تو بودن را نوشت... سرنوشت , ننوشت گر نوشت , بد نوشت اما باور کن نمی توان سرنوشت خویش را از سر نوشت ! باز هنگام سحر قلمی از تکه زغالی مانده از آتش شبی سرد میلغزد بر روی تن سرد و بی روح ورق ... و باز هم ردی از سوز دل بر روی خط های یخ زده کاغذ مینویسد... وباز قصه پر غص...
به خاطر ... - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 20:08
به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم به خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید به خاطر تو می ...
آشنای غریب ... - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 20:08
آشناهای غریب همیشه زیادند آشنا هایی که میایند و میروند آشناهایی که برای ما آشنا یند ... ولی ما برای آنها نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود که همه روزی آشنای غریب میشوند یکی هست ولی نیست یکی نیست ولی هست یکی میگوید هستم ولی نیست یکی میگوید نیستم ولی هست و در پایان همه بودنها و نبودنها تازه متوجه میشوی ...
جک باحال ... - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 20:08
ملا یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی کرج سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ ملا گفت: ببخشید ! پس حتما عوضی گرفتم ........................................... به یکی میگن یه موجود نام ببر ، میگه يخ ... ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه ، میگه چرا من خودم صد...
او ... - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 20:08
می کوشید مرا از زندگی اش پاک کند ... می کوشید او را از یاد ببرم ... اما نمی دانست او ارزشی نداشت ... تا من در زندگی اش بمانم ... تا من او را در خاطرم نگه دارم ... ! پیوست : نوشته ی خودم
تاوان ... - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 20:08
سنگ نیستی ... احساس داری ... روزی به خاطر نادیده گرفتن احساسم ... تاوان خواهی داد ... روزی احساس خواهی کرد ... وجودم آرامش بخش توست ... آن روز من دیگر نیستم ... نیستم تا وجودت را ... به آرامش برسانم ...! پیوست : نوشته ی خودم
لطیفه باحال ... - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 20:08
تمساحه میره گدایی میگه: به منه بدبخت مارمولک کمک کنید! …………………………. گرگه میره دم خونه شنگولو منگول زنگ میزنه! مامانشون میگه بیا تو بچه ها نیستن!!!!! …………………………. یه روز یه مورچه داشته یه دونه برنج میبرده خونش دوستش میگه: از کجا آوردی؟ میگه: ) حمیییییییییییییییییییید) …………………………. یه خره با حسرت به یه ا...
شعرعاشقانه ... - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 20:08
من دل به غم تو بسته دارم ای دوست درد تو به جان خسته دارم ای دوست گفتی که به دل شکستگان نزدیکم من نیز دلی شکسته دارم ای دوست راه تو به هر قدم که پویند خوش است وصل تو به هر سبب که جویند خوش است روی تو به هر دیده که بینند نکوست نام تو به هر زبان که گویند خوش است مجنون و پریشان تو ام دستم گیر چون دانی ک...