خرید بک لینک

من همان روز اول قلبم را به تو هدیه دادم...
تو با رفتنت دو قلب داری...
و من مرده ای بیش نیستم...

پیوست:نوشته ی خودم

دو قلب داری..

شب ها با یادت..

بالشم خیس اشک می شود...







برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 4:55

همیشه وقتی پس از کلنجار رفتن زیاد با خودت...
بالاخره فراموشش کردی...
یهو می بینیش و باز همه ی خاطراتش...
عین یه فیلم از جلو چشات رد میشه...


پیوست:نوشته ی خوم

فراموشش کردی...

نمیشه فراموش کرد کسی رو که...

عشق اولت بود...







برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 4:55

کاش می شد روی خط سرنوشتروزهای با تو بودن را نوشت...سرنوشت , ننوشتگر نوشت , بد نوشتاما باور کن نمی توان سرنوشت خویش را از سر نوشت! باز هنگام سحر قلمی از تکه زغالی مانده از آتش شبی سردمیلغزد بر روی تن سرد و بی روح ورق...و باز هم ردی از سوز دل بر روی خط های یخ زده کاغذ مینویسد...وباز قصه پر غصه تکرار ... روزی درختی بودم تنومند و زیبا ، قدی کشیدهو شاخ و برگ تماشایی داشتم. عاشق شدم...! عاشق صدای خوش هیزم شکن...! و تن خود را بی آلایش تقدیم بوسه های درد آورتبر او کردم و چه راحت شکستم ، بی صداخورد شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 4:55

به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنمبه خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنمبه خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارمبه خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشیدبه خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم راچون نهری گوارا نوشیدبه خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشتبه خاطر روی زیبای تو بودکه نگاهم به روی هیچ کس خیره نماندبه خاطر دستان پر مهر و گرم تو بودکه دست هیچ کس را در هم نفشردمبهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 4:55

آشناهای غریبهمیشه زیادندآشناهایی که میایند و میروند آشناهایی که برای ما آشنایند...ولی ما برای آنهانمیدانم واقعا چرا و چگونه میشودکه همه روزیآشنای غریب میشوندیکی هست ولی نیستیکی نیست ولی هستیکی میگوید هستم ولی نیستیکی میگوید نیستم ولی هستو در پایان کار همه بودنها و نبودنهاتازه متوجهمیشوی:که یکی بود هیشکی نبوداین است دردی که درمانش را نمیدانندو ما هم نمیدانیمکه آن یکی که هست کیستو آن هیچکس کجاستکاش میشد یافتکاش میشد شکستنی نبودکاشمیشد زیر بار این همه بودن و نبودنخرد نشد ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 4:55

ملا یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی کرج سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ ملا گفت: ببخشید! پس حتما عوضی گرفتم........................................... به یکی میگن یه موجودنام ببر ، میگه يخ ... ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه ، میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتندیخ موجود است...........................................پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 4:55

بعضی آدما لیاقت ندارن تو خاطره ها بمونن,

مراقب باش از اون آدما نباشی ...!

او ...



برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 4:55

خدا می داند با من چه کردی ...

او تاوان دل شکسته ام را می گیرد ...!

تاوان ...





برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 4:55

تمساحه میره گدایی میگه:به منه بدبخت مارمولک کمک کنید!…………………………. گرگه میره دم خونه شنگولو منگول زنگ میزنه!مامانشون میگه بیا تو بچه ها نیستن!!!!!………………………….یه روز یه مورچه داشته یه دونه برنج میبرده خونشدوستش میگه: از کجا آوردی؟ میگه:)حمیییییییییییییییییییید)………………………….یه خره با حسرت به یه اسبه نگاه میکنه میگه:کاش تحصیلاتموادامه میدادم!!!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 4:55

من دل به غم تو بسته دارم ای دوستدرد تو به جان خسته دارم ای دوست گفتی که به دل شکستگان نزدیکممن نیز دلی شکسته دارم ای دوست راه تو به هر قدم که پویند خوش استوصل تو به هر سبب که جویند خوش استروی تو به هر دیده که بینند نکوستنام تو به هر زبان که گویند خوش است مجنون و پریشان تو ام دستم گیرچون دانی کز آن تو ام دستم گیرهر بی سر و پایی دستگیری داردمن بی سرو سامان تو ام دستم گیر ای دوست قبولم کن و جانم بستانمستم کن و از هر دوجهانم بستانبا هر چه دلم قرار گیرد بی توآتش به من اندر زن و آنم بستان وا فریادا زادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 4:55

من همان روز اول قلبم را به تو هدیه دادم... تو با رفتنت دو قلب داری... و من مرده ای بیش نیستم... پیوست:نوشته ی خودم

برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 20:08

همیشه وقتی پس از کلنجار رفتن زیاد با خودت... بالاخره فراموشش کردی... یهو می بینیش و باز همه ی خاطراتش... عین یه فیلم از جلو چشات رد میشه... پیوست:نوشته ی خوم

برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 20:08

کاش می شد روی خط سرنوشت روزهای با تو بودن را نوشت... سرنوشت , ننوشت گر نوشت , بد نوشت اما باور کن نمی توان سرنوشت خویش را از سر نوشت ! باز هنگام سحر قلمی از تکه زغالی مانده از آتش شبی سرد میلغزد بر روی تن سرد و بی روح ورق ... و باز هم ردی از سوز دل بر روی خط های یخ زده کاغذ مینویسد... وباز قصه پر غصه تکرار ... روزی درختی بودم تنومند و زیبا ، قدی کشیده و شاخ و برگ تماشایی داشتم. عاشق شدم...! عاشق صدای خوش هیزم شکن...! و تن خود را بی آلایش تقدیم بوسه های درد

برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 20:08

به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم به خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید به خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم را چون نهری گوارا نوشید به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت به خاطر روی زیبای تو بود که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند به خاطر دستان پر

برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 20:08

آشناهای غریب همیشه زیادند آشنا هایی که میایند و میروند آشناهایی که برای ما آشنا یند ... ولی ما برای آنها نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود که همه روزی آشنای غریب میشوند یکی هست ولی نیست یکی نیست ولی هست یکی میگوید هستم ولی نیست یکی میگوید نیستم ولی هست و در پایان همه بودنها و نبودنها تازه متوجه میشوی :که یکی بود هیشکی نبود این است دردی که درمانش را نمیدانند و ما هم نمیدانیم که آن یکی که هست کیست و آن هیچکس کجاست کاش میشد یافت کاش میشد شکستنی نبود کاش میشد

برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 20:08

صفحه بندی