خرید بک لینک

آشناهای غریبهمیشه زیادند

آشناهایی که میایند و میروند

آشنای غریب ...

آشناهایی که برای ما آشنایند

...ولی ما برای آنها

نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود

که همه روزی

آشنای غریب میشوند

یکی هست ولی نیست

یکی نیست ولی هست

یکی میگوید هستم ولی نیست

یکی میگوید نیستم ولی هست

و در پایان کار همه بودنها و نبودنها

تازه متوجهمیشوی

:که
یکی بود هیشکی نبود

این است دردی که درمانش را نمیدانند

و ما هم نمیدانیم

که آن یکی که هست کیست

و آن هیچکس کجاست

کاش میشد یافت

کاش میشد شکستنی نبود

کاشمیشد زیر بار این همه بودن و نبودن

خرد نشد ...







برچسب: نویسنده: سارا کاظمی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 4:55

صفحه بندی